گل محمدي، گلي است ظريف و زيبا، آن
را ميچينند و در آب ميريزند، آن را گرم ميكنند و از آن گلاب ميسازند
تا بوي خوشش را در شيشه كنند.
تو هم گل بودي، گل باغ محمدي، اما تو را نچيدند، پرپر كردند، تو را در آب نه، بر روي خاكها انداختند، حرارت ندادند، بلكه آتش زدند و مابين در و ديوار...
اما، اما هيچ گاه نتوانستند بوي خوشت را در شيشه كنند، كه عطر خوش خاطرهات جهان و تاريخ و زمان را معطر كرد.

مي گويند: گل لطيف است، آنقدر لطيف كه گاه در ميان دو انگشتان له ميشود. و ميگويند تو هم گل بودي، اما من ماندهام كه تو چگونه گلي بودي كه ضرب سيلي و درد تازيانه و فشار در و ديوار را تحمل كردي!
جانم به قربانت اي زيبا گل آفرينش.
+ نوشته شده توسط حجت حامد مهدوي در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت
5:9 |

