تبليغاتX
دلنوشته - خاطره‌اي از پدر
يكي از كارهايي كه پدر با علاقه دنبال مي‌كردند و در حقيقت يكي از شغلهاي پر دردسر و بدون منفعت مالي براي ايشان، پيگيري ازدواج جوانان بود. مثلا وقتي آشنايي مي‌گفت فلان جوان در قاسم آباد شرايط ازدواج را دارد ولي حاضر به ازدواج نيست ؛ ماموريت پدر شروع مي‌شد‌. با اتوبوس از ميدان شهدا تا قاسم آباد مي‌رفتند و مغازه آن جوان را پيدا مي‌كردند‌. در قالب مشتري وارد عمل مي‌شدند سپس با استفاده از شگرد معلمي، او را جذب و شيفته خود مي‌كردند. بعد از رفاقت، از وضع تاهل او مي‌پرسيدند و مفصلا از ضرورت ازدواج، ويژگيهاي همسر خوب و … صحبت مي‌كردند‌. بعد يا در همان موقع يا در ملاقاتهاي بعدي ، به او مي‌گفتند به مادرت بگو تماس بگيرد تابراي خواستگاري چند نفر متدين و محجبه را معرفي كنم. اينگونه بود كه جوان به اصطلاح كله مي‌شد و زير بار ازدواج مي‌رفت‌. ولي ماموريت پدر خاتمه پيدا نمي‌كرد. خلاصه كارهاو مراحل ازدواجي ايشان عبارت بود از :
1) كله كردن جوانان براي زير بار رفتن ازدواج
2) انجام استخاره جهت معرفي خانواده مناسب
3) پيگيري نتيجه تماس خانواده‌ها و نتيجه خواستگاري كه گاهي به ساعتها صحبت تلفني مي‌انجاميد
4) همراهي خانواده داماد در موقع نوشتن برگه تعهدات عروس و داماد در مراسم بله برون ( كه به دليل خط زيباي پدر ، معمولا نوشتن برگه و متن آن به ايشان واگذار مي‌شد)
5) پيگيري جهت تسريع در انجام عقد شرعي
6) قرار ملاقات خصوصي با داماد جهت مشاوره محرمانه در مورد آيين همسرداري و زناشويي
7) از اينجا به بعد عقب نشيني! مگر در مواقع ضروري. علت هم اين بود كه داماد با آوردن كارت دعوت به دنبال جبران بود ولي ماموريت پدر تمام شده بود و متقاضي بعدي در نوبت بود!
(خدايا ! پدرم در تمام مراحل زندگي از جمله تشويق به سنت حسنه پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ، يار و مشاورمان بود‌.او را مشمول احسان پيامبر رحمتت قرار بده‌. آمين يا رب العالمين )
نوشته شده توسط حبيب حامد مهدوي

+ نوشته شده توسط حجت حامد مهدوي در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 22:2 |